از لحظه ی پیدایی ام ، تا آن دم شیدایی ام
بس فتنه ها برسر شد و برسر نشد پیدایی ام
از عشق خاکم ساختند ، ساغر در آن انداختند
روحی درآن بنواختند،زینسان چنین شیدایی ام
کردند ملائک سجده ام ،گفتم خدایا من که ام
گفتا که تو عشق منی ، من عاشق زیبایی ام
شیطان غرورش بیش بود ، او جنی بد کیش بود
بر من نکردش سجده ای در آن دم غوغایی ام
چون بر حقیقت کور شد ، از جنت لله دور شد
با مکر آمد اندرون ، تا بر کند پیدایی ام
گشتم ز حرفش دل فریب ، بر امر ربم ناشکیب
کردم گناه و معصیت ، من ماندم و رسوایی ام
گندم نشان اولین ،من را کشاندش بر زمین
من را زمینی منگرید ، از عرشم و بالایی ام


بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شکسته ام ولی برو بریده ام ولی بیا
چه گیج حرف میزنم چه ساده درد میکشم
اسیر قهر و آشتی میان آب و آتشم
چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم
تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم
چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم
تو با منی و بی توام ببین چه گریه آوره
سکوت میکنم فقط سکوت حرف آخره
ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف وساده ام
کسی که دوست داشتم به دست باد داده ام
.CopyRight © porya-paradox All rights reserved
:Template designed by
PS-YASPIC MOHAMAD MAHDAVI