تبليغاتX
همه چیز سرا .....
همه چیز سرا .....

سفر نامه.

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 10:21
با سلام: 

          امروز از بی کاری فراوان به ول گردی در سایت گوگل پناه بردم تا در سایت های مفرح و جذاب ایرانی چرخی زده باشم و از این که این سایت ها بسیار پر محتوا هستند(به اجبار) بر خود و ایرانم ببالم زیرا با تمام سخت گیری های مقامات و قوانین سفت و سخت اینترنت پرسرعت ایران سایت ها و وبلاگ های ایرانی (روم به دیوار ) با مطالب مغایر با شئونات اسلامی دارای رشد بی سابقه ای شده اند پس به امید آبادی بیشتر با سخت گیری های بی جا و فیلتر کردن هر چه بیشتر سایت ها به شرط گذاشتن نرم افزار های شکننده فیلتر با سرعت فراوان دعا می کنیم برای پیشرفت ملتمان ایران.

بگذریم... پس از قدم زدن در گوگل با نا امیدی فرا وان بر حسب اتفاق داستانی را دیدم که زیبا بود که عشق مادر نام داشت داستان از این قرار است:


******

 عشق مادر 

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند.


******

به ناچار به ول گردی خود ادامه دادیم تا به داستانی دگر رسیدیم:


پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : 
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي . 
دوستدار تو پدر ! 

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : 
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . 
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . 
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟ 
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم!


******

با خستگی فراوان به راه خود ادامه دادم و تمام کوچه پس کوچه های گوگل را رد کردم ولی مطلبی نیافتم . تا این که به کوچه ای بن بست رسیدم نام کوچه از این قرار بود (مشترک گرامی دست رسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد)

به دان امید که تمامی کوچه های بن بست به خیبان های اصلی راه یابند.






نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

فکرش و کن

یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت 9:29

فکرش و کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم  
با چها
رتا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم

من باشم و تو باشی و یه جفت نو یه بی قرار 
فرصت خوب انتقام از لحظه های انتظار 
 
فکرش
 و کن عروسکم به اون شب پر التهاب
چشمات و روی هم بزار امشب به یاد من بخواب
فکرش و کن دستای من تو قلب تو جون بگیره
 دل دل بی قرار تو تو سینه آروم بگیره 
یه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم نشه
نه هیچکسی سر برسه ثانیه ای حروم بشه

فکرش و کن عروسکم به اون شب پر التهاب
چشمات و روی هم بزار امشب به یاد من بخواب


نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

یادی از ما نمیکنی

شنبه نهم خرداد 1388 ساعت 9:4
ای عزیز 

یادی از ما نمیکنی

باشد که تا دنیا باشد اینچنین باشد

اگر اینگونه نبود که بد نبود

شاخه درخت بید ، کج نبود

ستاره سهیل در آسمان نبود

قصه یار در قلب عاشقان نبود

تصویر در آینه ، تنها نبود

انسان دارای دو دست نبود

خدا هم یکتا نبود


نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

آخرین مطالب نوشته شده
آهنگ جدید و شاد فوق العاده زیبا از اشکین 0098 و علیشمس با همراهی کیوان بهارلو بنام مستم
دم ایرانی ها گرم
سخت ترین مسابقه
با سخنان گرم تو .....
وسله عشق
خواهيم ديد
وقتی آمدی
مست هشيار
انتخابات با انتقامات
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
کمبود جا؟ یا ازدیاد جمعیت؟
سفر نامه.
فکرش و کن
یادی از ما نمیکنی

فرشته ی کوچک و مهربان


خود کشی یک بی جنبه ایرانی برای "سوسانو" بازیگر سریال جومونگ...
موزیک ویدیو جدید و فوق العاده زیبای رامین برجسته به نام یک دو سه ...
این روزها
موزیک ویدیو جدید و فوق العاده زیبای علیرضا بهلولی و اورمان به نام شب مهمونی
هرچه کردم نشد!!
ای خدا

فرشته
فاجعه
غم
دیدن
معشوقه!

.CopyRight © porya-paradox All rights reserved
:Template designed by
PS-YASPIC MOHAMAD MAHDAVI