تبليغاتX
همه چیز سرا .....
همه چیز سرا .....

من......نمیخواهم..!!!

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ساعت 13:52
11288of4lonflnb-2WBN.gif

من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد

فریاد زنم فریاد:

من عشق نمیخواهم...

معشوق نمیخواهم...

افسوس نخواهم خورد افسانه نمی بافم

بر شانه ی هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره ی معشوقم

او خوب و وفادار است من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد

من یاد گرفتم عشق بیگانه نمیداند

لیکن به دل شادم سرمشق کنم امروز

دنیای خودم گرم است

(من دوست نمیخواهم)

** مطالب آموزنده!!!!؟؟؟؟ **
نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

خداوند!

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 13:10
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. اومی گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد


....  

ی گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد

** مطالب آموزنده!!!!؟؟؟؟ **
نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

زندگی بی ارزش تر از این هاست.......

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 10:11
دو روز مانده به پایان جهان. تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و...................

اگه میشه برو ادامه.

.

.

.

.

.





ادامه مطلب |
** مطالب آموزنده!!!!؟؟؟؟ **
نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

همین قدر بخونش با حاله!!!!

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 10:10
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل
مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود :
" هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد
__________________
امید وارم غرور باعث نشود کاری که توان انجام آن را ندارم رها ننمایم
** مطالب آموزنده!!!!؟؟؟؟ **
نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

داستان زیبای مورچه...!!!!!

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 10:7
یک مورچه ای بود در ولایت غربت که روزها
می رفت به صحرا و گندم و جو جمع می کرد برای زمستان. یک روز .........


ادامه مطلب |
** مطالب آموزنده!!!!؟؟؟؟ **
نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

داستان جالبی با نام طناب(حتما بخونش) اگه نخونیش نصف عمرت بر باد

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 10:6

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد اما...........


برو ادامه مطلب

.

.

.

..




ادامه مطلب |
** مطالب آموزنده!!!!؟؟؟؟ **
نوشته شده توسط پوریا | لینک به این مطلب |

آخرین مطالب نوشته شده
آهنگ جدید و شاد فوق العاده زیبا از اشکین 0098 و علیشمس با همراهی کیوان بهارلو بنام مستم
دم ایرانی ها گرم
سخت ترین مسابقه
با سخنان گرم تو .....
وسله عشق
خواهيم ديد
وقتی آمدی
مست هشيار
انتخابات با انتقامات
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
کمبود جا؟ یا ازدیاد جمعیت؟
سفر نامه.
فکرش و کن
یادی از ما نمیکنی

فرشته ی کوچک و مهربان


خود کشی یک بی جنبه ایرانی برای "سوسانو" بازیگر سریال جومونگ...
موزیک ویدیو جدید و فوق العاده زیبای رامین برجسته به نام یک دو سه ...
این روزها
موزیک ویدیو جدید و فوق العاده زیبای علیرضا بهلولی و اورمان به نام شب مهمونی
هرچه کردم نشد!!
ای خدا

فرشته
فاجعه
غم
دیدن
معشوقه!

.CopyRight © porya-paradox All rights reserved
:Template designed by
PS-YASPIC MOHAMAD MAHDAVI